برادران ارجمند! حج یک فرض وعمره یک سنت است كه اگر انسان بخواهد هر سال مثلاً حج کند چه اتفاقی میافتد؟
اگر فرض کنیم ما یک فرش به اندازه مشخص داریم. این فرش گنجایش پنجاه نمازگزار را دارد و اکنون هزار نفر منتظر نماز هستند. اگر هر انسانی روی این فرش نماز بخواند و برای بار دوم و سوم و چهارم روی این فرش بیاید چه اتفاقی میافتد؟ برادرانی که نماز نخواندهاند را از نماز خواندن بازداشته است.
پس یک حج داریم ویک عمره. عمره یک زیارت است. زیارت وقت زیادی دارد. یازده ماه زمان دارد. اما حج یک فرض مشخص در وقتی مشخص است. در برخی روایات آمده است:
(( من حج البيت ومضى عليه خمسة أعوام لم يزرنِي فقد جفاني ))
(( هرکس حج کند و پنج سال بگذرد و مرا زیارت نکند به من ظلم کرده است ))
بنابراین زمان بین دو حج میتواند پنج سال باشد، اما حج سالانه ممکن است از نظر مکانی و زمانی برای مدیران حج سنگین باشد. پس عمره سنتی است که در هر ماهی انجام میشود. اما کسی که این فرض را ادا ميکند، عامتر و غالبتر و کامل تر این است که بعد از گذشت پنج سال آن را دوباره به جا بیاورد تا برادرانی که حج نکرده اند نیز فرصت حج بیابند.
بار دیگر مثال میزنم: یک فرش کوچک برای پنجاه نفر پهن شده است. نمازگزاران برخی فرض را ادا نکردهاند. کسی که نماز فرض را برای بار دوم و سوم و چهارم میخواند، کسانی را که نماز فرض را نخواندهاند، محروم میسازد.
برادران شنونده و بیننده، من باورم این است که اگر فرض را ادا کردید هر پنج سال یک بار کافی است، اما عمره را هر سال و گاهی هر ماه میتوانید ادا کنید، بنابراین:
(( من حج البيت ومضى عليه خمسة أعوام لم يصل إلي لمحروم ))
(( هرکس حج خانه را به جا بیاورد و پنج سال از آن بگذرو بر من درود نفرستد، محروم است ))
گویا این سالها یک فاصلهی منطقی و زیبا میان دو حج است.
حج آشتی با خدا و تقرب به او است:
بنابراین - ای برادران - پاسخ دادن به خداوند متعال بدین ترتیب است که تو تأکید میکنی که خداوند از خانواده خانه و کار و دفتر و خانواده و فرزندان برایتان گرانبهاتر است و این یک برهان و دلیل عملی بر محبت خداوند است.
خداوند عزوجل میفرماید:
﴿ لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ﴾
﴿ تا منافع خود را ببینند ﴾
این منافع معنوی و منافع شناخت است.
(( ابن آدم اطلبنِي تجدني، فإذا وجدتني وجدت كل شيء، وإن فتك فاتك كل شيء وأنا أحب إليك من كل شيء ))
(( فرزند آدم مرا بخواه تا مرا بیابی و اگر مرا یافتی همه چیز را یافتهای و اگرمرا از دست دهی همه چیز را از دست دادهای و من از هر چیزی برای تو دوست داشتنیتر هستم ))
گویا برخی از نام گذاریها در این سرزمین مقدس معنای ژرفی دارد.
[ ابوداوود، ترمذی، نسائی از عبدالرحمان بن يعمر دیلی ]
حج یعنی اینکه خدا را بشناسی. حج یعنی اینکه با خدا آشتی کنی، یعنی اینکه به خداوند نزدیک شوی، یعنی اینکه که حاجی در مقابل حجرالاسود نایستد و دست به دعا برداشته و بگوید: عهد میبندم تو را بپرستم و از سنت تو پیروی کنم و قرآن تو را بخوانم و از شریعت تو پیروی نمایم بدون آنکه عملی کند. این یک پیمان است، اما آیهای که انسان را دگرگون میکند این است:
﴿ وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ ﴾
﴿ بیشتر آنان را بدون عهد و پیمان یافتیم ﴾
اینکه بیاد بیاوری که تو خانهی خدا را حج کردهای و با خداوند بر اطاعت و خدمت به خلق و محبت او پیمان بستهای و چون از سرزمین حجاج بیرون روی و از دیار مقدس به سرزمین خود برگردی مبادا که گناهان گذشته را تکرار کنی و به نافرمانیهای گذشته باز گردی یا به چیزی دست بزنی که خداوند را ناخشنود کند که در این صورت حج خود را از بین برده ای.
بنابراین از نتایج حج قبول شده پایبندی پس از حج است و نیز دگرگونی کیفی در رفتار و اخلاق پس از حج میباشد، از جمله نتایج حج صحیح این است که تو انسان دیگری میشوی. باید کسانی دیگر در پیرامون تو بگوید که وی پس از حج با عبادات و اصول و رفتارهایش، انسان دیگری شده است. تمام اینها باید در حج اتفاق بیفتد.
حج صحیح یک پیشرفت کیفی است:
بنابراین اکنون یک نکتهی بسیار ظریف وجود دارد و آن اینکه در آسایش و آرامش حج زیاده روی بسیار زیادی میشود. هتلهای پنج ستاره غذاهای لاکچری و همچنین زیادهروی در وسایل و امکانات رفاهی که اینها گویا با حکمت حج در تناقض است.
حج چیست؟ عج وثج یعنی صرفه جویی، پس باید صرفه جویی کرد، بنابراین باید چیزی را احساس کنیم که دیگران احساس میکنند، اما رفاه و آسایش و انتخاب بهترین امکانات این ارتباط را با خداوند منان را ضعیف میکند.
بنابرین طواف، طواف عاشق پیرامون معشوق است و تلاش مشتاق در رسیدن به هدف خودش است و اما دربارهی بوسیدن حجرالاسود بعضی میگویند که حجرالاسود دست راست خداوند بر روی زمین است. هر کس او را ببوسد گویا کسی دست خداوند را بوسیده است، اما بوسیدن حجرالاسود یا اشاره به آن پیمان بستن برای اطاعت خداوند است. انسان پس از حج یک یا دو ماه را میگذراند یا چند ماه و چند سال را میگذراند اما این پیمان را که با خودش بسته است را فراموش نمیکند و باید همیشه مراقب خودش باشد که مبادا این آیه بر وی تطبیق یابد که:
﴿ وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ ﴾
﴿ و بیشتر آنان را بدون پیمان یافتیم ﴾
یعنی حج صحیح یک پلکان است. در هر حج شما یک پله کیفی ترقی میکنید و حج دوم بالاتر و بالاتر، اما حج تقلیدی بالا رفتن و سپس سقوط است. صعود و نزول است. در همان سطح باقی میمانی تا زمانی که حج صحیح و خالصانه را به خاطر خدا انجام دهی که تا پایان زندگی یک پیشرفت متوالی خواهی داشت.
حج نفس انسان را تغییر میدهد و او را به سطح بالاتری میبرد:
برخی میگویند حج سفر قبل از آخرت است، چراکه لباس سفید، حولهی سفید و بسیار ارزان که ثروتمند و فقیر و امیر و رعیت و پادشاه و مردم در آن یکسان هستند وجود دارد. همهی اینها برای مردم یکسان است وگویا خداوند از اینها خواسته تا ما را برای سفر نهایی که به مرگ منتهی میشود، آماده کند.
بنابراین حج صحیح شما را به سطح دیگری میبرد. به سطح شناخت خداوند، محبت و پایبندی به او. شوهری خوشبخت و پدری مهربان و کارمندی امانتدار و تاجری صادق و راستگو میگردید. این حج نفس انسان را از ریشه و اساس تغییر میدهد و این آشتی با خداست.
(( إذا رجع العبد إلى الله نادى منادِ في السماوات والأرض أن هنئوا فلاناً فقد اصطلح مع الله ))
(( وقتی که بنده به خداوند بازگردد یک منادی از آسمانها و زمین فریاد میزند که به فلانی تبریک بگویید که با خدا آشتی کرده است ))
رمی جمرات تنها بیان دشمنی با شیطان است. سربریدن قربانیها نیز بیانی دیگر از سربریدن شهواتی است که خداوند آن را نمیپسندد و عرفه نیز تنها برای این است که خداوند را بشناسیم.
(( ابن آدم اطلبنِي تجدني، فإذا وجدتني وجدت كل شيء، وإن فتك فاتك كل شيء، وأنا أحب إليك من كل شيء ))
(( فرزند آدم، مرا بخواه تا مرا بیابی و اگر مرا یافتی همه چیز را یافتهای و اگرمرا از دست دهی همه چیز را از دست دادهای و من از هر چیزی برای تو دوست داشتنی تر هستم ))
ای برادران، این مناسب مناسک حج است نه از زاویهی احکامی که همه آن را میدانند و کتابها پر از آن است، بلکه از زاویهی اسرار و حکمت، و اولویت در این عبادت کشف حکمت آن است و امیدوارم خداوند حج پذیرفته شده و تلاش مشکور و گناه آمرزش شدهای را به شما عطا فرماید.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته